محمد بن على ظهيرى سمرقندى
84
سندباد نامه ( فارسى )
به سبب مقالات وزرا و محالات « 1 » شاهزاده ، همان مقامات « 2 » پيش آيد كه آن گازر را از پسر ناخلف و فرزند عاق پيش آمد . شاه پرسيد « 3 » كه چگونه بوده است « 4 » آن داستان ؟ بازگوى . داستان گازر با خر و پسر و گرداب « 5 » گفت : چنين آوردهاند ارباب عقول و افاضل جمهور كه در شهر فسطور « 6 » گازرى بود . پسرى داشت احمق و جاهل ، بىتمييز و غافل . مذموم سيرتى ، مجهول صورتى « 7 » ، ديوانهسارى ، پريشانكارى . از حليهء خرد عاطل و در قبول مصالح ، مماطل . و اين گازر هميشه در دست ضرر و پاى خطر او منكوب و ماليده بودى . هرچند پدر او را پند دادى « 8 » ، البته طبيعت معكوس و به نيت منكوس او به مواعظ تعيير « 9 » و زواجر تعريك استقامتى نمىپذيرفت و اصلاحى « 10 » قبول نمىكرد . زكام ادبار ، دماغ او را چنان معلول كرده بود كه روايح نصايح به مشام او نمىرسيد و حرص و شره و جنون و سفه بر وى چنان مستولى شده بود كه به هيچ تلطّف و تكلّف ، تداوى و تشفّى نمىپذيرفت و از عادت بهيمى و طبيعت سبعى امتناع نمىنمود . چون آهن زنگ خورده و سرب سوخته كه به هيچ حيلت ، صلاحيت كار « 11 » نپذيرد و به هيچ تزيين « 12 » ، رونق چشم خريدارى نگيرد . هميشه دل پدر از صدمات خار خلاف او خسته و مجروح بودى و خاطرش از خطر جهالت و ضلالت او خايف و رنجور كه كدام روز از جنون ناموزون او آفتى زايد و از قبايح اقوال و فضايح افعال « 13 » او بلائى بر وى « 14 » آيد . و اين گازر بر لب جوئى بزرگ ، جامه شستى و درين جوى ، گردابهاى عميق و آبگيرهاى « 15 » ژرف بود و پيوسته درو « 16 »
--> ( 1 ) . ازمير : مقالات ( 2 ) . ازمير : مقدّمات ( 3 ) . ازمير : گفت ( 4 ) . آتش : بود ( 5 ) . آتش : داستان گازر و پسر و خر و گرداب ( 6 ) . ازمير : نطور ( 7 ) . ازمير : صفوتى ( 8 ) . آتش : « و تنبيه كردى » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : تغيير ( 10 ) . ازمير : اصلاح ( 11 ) . آتش : كارى ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : تزّين و تأنّق ( 13 ) . ازمير : احوال ( 14 ) . ازمير : برون ( 15 ) . ازمير : آبكندهايى ( 16 ) . ازمير : « درو » ندارد